close
تبلیغات در اینترنت
 تایپایران - مرکز تخصصی تایپ کتاب

مجموعه افسانه: جلد اول آشیانه افسانه

 

مجموعه افسانه

جلد اول: آشیانه افسانه

نویسنده:برندون مول

آشیانه افسانه داستان ورود یک خواهر و برادر به یک منطقه حفاظت شده است؛ منطقه حفاظت شده ای که گونه های مختلف جادویی و اساطیری برای جلوگیری از انقراض نسل شان به آنجا پناه برده اند. در این پناهگاه تمام موجودات به لطف عهدنامه تأسیس منطقه از مصونیت برخوردارند و هرگونه سرپیچی از قوانین، عواقبی را برای موجود خاطی در پی دارد.

کریستوفر پائولینی نویسنده مجموعه میراث در رابطه با کتاب فوق می گوید:

«مجموعه آشیانه افسانه از چنان جذابیتی برخوردار است که من سه کتاب اول آن را ظرف مدت چند ساعت خواندم و هر کتاب از کتاب قبلی بهتر بود... کتاب فوق چون دری است برای ورود به دنیای خیال انگیزی که نویسنده در آن پناهگاه و مامنی برای موجودات اساطیری و افسانه ای ساخته و پرداخته و با هیجان فراوان شما را با خود تا بخش های گوناگونی از خیال می کشاند...» برای دانلود رمان افسانه می توانید به لینک زیر مراجعه کنید.

دانلود جلد یک

 



[ یکشنبه 15 تير 1393 ] [ 23:36 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

جلد پنجم کارآموز رنجر: جادوگر شمال

سلام، خوبید؟ چه خبرا؟ می بینم کنکور عده ای تموم شد، امیدوارم که این مرحله از زندگی((برای جوان های ایرانی خیلی مهم شده)) رو هم به خوبی و خوشی پشت سر بذارند. به قول بچه ها تاپ ترین رشته ها رو قبول شند، ما هم که بخیل نیستیم می گیم انشالله.

 خب به نظر می رسه محمد آپ نمی کنه، اگر آپ کرد که این پست مخفی میشه.  منم این پست رو در زمان مسافرت قرار می دم((قحطی زمان برای مسافرته)). خب شاید خیلی ها اطلاع داشته باشند که مترجم داستان های پرسی جکسون و همینطور کارآموز رنجر «سمیه««pioneer»»»  برگشتن و شروع به ترجمه جلد پنجم کارآموز رنجر با عنوان جادوگر شمال نمودند که ما هم مثل خیلی از دوستان خوشحال شدیم و این پست رو زدیم برای بچه هایی که پیگیر این داستان خوب و جذاب هستند. تا الان سه فصل از این کتاب قرار داده شده و به نظر می رسه پنج شنبه ها زمان قرار گیری فصل های این کتاب هست. در هر صورت از مترجم و بر و بچه های سایت زندگی پیشتار تشکر می کنیم.

بخشی از داستان:به سرعت برق و باد رخ داد. لحظه ای هیچ چیز نبود. بعد در چشم برهم زدنی، آن پیکر کاملاً زره پوش آنجا بود. بسیار عظیم و مرعوب کننده، کاملاً سیاه در برابر مه، سایه ای از یک جنگاور غول پیکر باستانی، در زرهی میخ دار، با کلاهخودی بالدار و بسیار عظیم بر روی سرش. ویل همین طور که ایستاده و از ترس سر جایش خشکش زده بود با خودش فکر کرد: باید قدش دوازده متری باشه. کلاهخود کاملاً پوشاننده صورت بود، اما در جایی که برای چشمها سوراخ شده بود هیچ چیزی به جز فضای خالی نبود.قلب ویل در درون سینه اش به شدت می تپید و دهانش از ترس خشک شده بود. می دانست که این پیکر یک انسان فانی نیست. این چیزی از سمت و سویی دیگر بود، از دنیای تاریک جادو و طلسم. به طور غریزی می دانست که هیچکدام از اسلحه هایش نمی تواند به آن موجود صدمه ای بزند. آن پیکر که مانند برجی سربلند کرده بود، به جز لرزش اندک مه بی حرکت بود. به نظر می رسید فضای خالی چشمانش ویل را سبک و سنگین می کرد. بعد ویل آن صدا را شنید. صدایی بم که به نظر می رسید به دورِ دریاچه ی سیاه منعکس می شود، مثل این بود که ویل آن را از درون یک غار خالی می شنید نه یک فضای باز در درون جنگلی رو باز. صدای ترسناک و بم گفت:

- مراقب باش، موجود فانی! سایه ی جنگاور شب رو بیدار نکن. همین حالا، تا وقتی که می تونی، اینجا رو ترک کن.

لینک دانلود از خود سایت مرجع

 

لینک دانلود دوازده جلد این مجموعه(انگلیسی)



[ سه شنبه 10 تير 1393 ] [ 21:33 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

اربابان زمین

دو دو رو دو دود ... مرتضی !

دو دو رو دو دود ... مرتضی !

- ممنونم از حضار گرامی که تشویق میکنین ... عینک

مرتضی دوست داریم ... مرتضی دوست داریم ...

- اوه خجالت ندین منو خجالت میدونم مقدمه خیلی قشنگ بود و باید بگم که با فصل یک اومدم ! نیشخند

هووووورررررااااا !!!! قهقهه

- ممتون! خوب باید بگم این فصل هم به خوبی و خوشی نوشته شد ! نیشخند (با کمک های بی نظیر سینای عزیز زبان)

امیدوارم این فصل مورد پسندتون باشه ...

و با نظرات گرمتون ما رو همراهی کنید ! (نقد رو هم میپذیریم !) ( ولی باید سازنده باشه ها! نیشخند)

حرف دیگه ای هم ندارم بزنم ! 

سریع بخونین نظر بدین !

 

اینم فصل اول

 

 

پ.ن : از سینا بترسید ! نیشخند



[ جمعه 30 خرداد 1393 ] [ 20:45 ] [ Morteza ]

[ نظرات () ]