close
تبلیغات در اینترنت
 تایپایران - مرکز تخصصی تایپ کاور قدرت ذهن

واقعـــــــــــــــــــــــاً :))))

 

یک، دو...سه امتحـــدهـــــــــه، داشتم امتحان می کردم خبچقدر خشن

 

سلام

خب خب امروز چه روزیه؟(سمیه چرا می رقصی!!!!)اشتباه نکنید، مراسم رقص و از این چیزا نداریم

(خســــرو!!! این حرکات موزون چیه)

یه لحظه سکوت خب خب امروز چه روزیه؟ ((فکر کنم قبلا هم استفادش کردم! ولی مهمه! بی خیال، زندگی رو عشق است)) بــــــــــــه، جداً نمی دونید؟!! صدمین پست من هست اما دلیل این پست چیز دیگه ای هست؛ نچ نچ نچ؛ آخ آخ آخ، اوه اوه اوه (همین سه حالت کافیه)

والا قدیما...یعنی چی خب ...مهرنوش وزنه میندازی  خیلی قدیمیه خو، سن منو شما (به جز مهرنوش ویکی دو نفر دیگه) قد نمیده، وقتی خبری می شد؛(چــــــــــیه، دور شید، بابا یارانه نمیدن) یه جورایی مهم بود، البته الانم این خبر مهمی هستا!(البته از این سوسول بازی ها که خبری نبود) منتهی بستگی داره از چه زاویه ای بهش نگاه کنی. در هر صورت از نظر فرد مورد نظر، قطعا خبر بدیه.

درهر صورت امروز یه روز خاصه؛ خب من میگم خاصه حتما خاصه دیگه، چک و چونه هم ندارم. خاص یعنی خاصه. (اینقدر خاص خاص کردم که یه حالی بهم دست داد)

قدیما جملات قصار داشتیم، الان سعی می کنیم از اون کلمات استفاده نکنیم. واقعا حیف این سلول های خاکستری نیستند، یکی نیست بگه اگر این سلول های خاکستری نیست و نابود بشن کی تو این دوره زمونه با این گرونی پاسخ گوی فوج فوج ملت مشتاقه(ماهی و اینا خرج بر می داره). من که نمی دونم، در هر صورت بازم مثل همیشه خبر داریم.

اونم چه خبری، بیاید و ببینید.

یکی بیاد منو جمع کنه، من چطوری این خبر رو اعلام کنم

والا می خواستیم بحث سن رو بکنیم، دیدم واقعا زشته؛ ما که هر موقع نباید سن نوحی افراد رو به رخشون بکشیم. البته اینو داشته باشید در هر صورت من به عنوان کوچکترین عضو وبلاگ((اعتماد به نفسم زیاده، حرفیه)) گفتم قبل از دیگران در یک عمل غافلگیرانه این تولد رو به دوست خوبمون((البته خوبی از خودمونِ( مخصوصا خودم(اصلا یه وضعی))) به همه، مخصوصا به خودش تبریک میگم.

خب دیگه؛ تولد مهرنوش یکی از مهمترین اعضای این وبلاگه؛ حضورش باعث میشه که همه امیدوار باشیم، مخصوصا به نوشتن و ادامه دادن. انشالله دکترا، خارج(فرنگ)، کم شدن سنش(این واقعا جزو آرزو های محاله...)

البته جدیدا خارج رفتنم کلاس نداره، الان به هر کی میگی؛ حداقل یه بار خارج رفته اینم وضعیت من پس از این پست، اون عقبیه مهرنوشه که حس انسان دوستیش گل کرده گل کرده(خنثی)

خب امسال خبری از کیک و اینا نیست، هر سال تنها تنها میل می کنند.ناراحت( خب بابا نمی خواد عصبانی بشیآخ)

کیک تفلد

 

 

یعنی من شیر پاکتی رو حلالتون نمی کنم، اگر اینو تنهایی بخورین خب قرار بود من یه فصلی از داستانم رو بدم، منتهی تا اسم ویرایش آوردم نزدیک بود حلقه آویزم کنند از سر در وبلاگ، منتهی به خاطر این حرکت خشن حتی داستانم ندادم مهرنوش بخونهنیشخند خب حالا ابتدا از هانیه تشکر می کنم، داستان مقاومت در برابر جادوی سیاه رو قرار شد در وبلاگ قرار بدیم. این کار اولین کار هانیه هستش و اینکه خیلی جوون هستند(من دلم سوخت، احساس پیری می کنم)قهر 

مقاومت دربرابر جادوی سیاه

دومین هدیه هم فصلی از داستان الهه انتقام هست. که در زیر می تونید به تایپکش مراجعه کنید.

فصل چهارم

نظر فراموش نشه، سومین هدیه هم کاور نهایی جلد یک هست، اینو تا حالا هیچ کسی حتی مهرنوشم ندیده که شب که از سر کار برگشتم می ذارمش. در هر صورت ممنون. و اینکه بازم تبریک میگم، انشالله هر روزش بهتر از روز گذشته اش باشه. نیشخند

 

 

 



[ پنجشنبه 30 مرداد 1393 ] [ 12:37 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]