close
تبلیغات در اینترنت
 تایپایران - مرکز تخصصی تایپ سینا

چند خبر + فصل دوازده اربابان زمین

 

 

سلام

خوبید انشالله که؟ با مدرسه و دانشگاه چه کار می کنید؟ خوش می گذره؟

خدا رو شکر که من دیگه درس و دانشگاه ندارمنیشخند، البته بعضی اوقات یادی از دوران خوب گذشته می کنم آخاما وقتی یاد شب امتحان و اینا می افتم میگم خب دیگه خدا رو شکر که تموم شدعینک. البته بعضی اوقات خواب امتحانم می بینمخنثی، صبح که پا میشم بعد یادم می افته که بابا کی من این واحد رو پاس کردم یه نفسی می کشم.ابرو اینم داستانیه برای خودش، خب شروع مدرسه و خلوت شدن نت و شلوغ شدن سر بچه ها برای من نعمتهخنده چرا که واقعا فشار کاری روم زیاده وهمین باعث میشه که نتونم رو برنامه بنویسم حالا یکی هی تهدید کنه منتظرولی خب بعضی کارا در اولویت هست. لبخندولی خب داستان حالا با سرعت کند و بعضا سریع نوشته میشه و انشالله اینم به سرانجامی برسه.چشمک بقیه دوستان هم سرشون شلوغه مثلا سمیه نیست درگیر کارای دانشگاه هستش ((میگن زه گهواره تا گور دانش بجوو، مصداق این دخترا هست بابا کم درس بخونیداسترس))، مرتضی که از الان خودشون برای سد کنکور آماده می کنه ((خر خوننیشخند))، از منا خبر ندارم ((اینو دید یه خبری از خودش بدهلبخند))، امیر هم داره داستانش رو بازنگری می کنه منتهی من قول کمک دادم ولی الان مدتی که دست به داستانش نزدم به دلیل اینکه اصل وقت نداشتم. ((شرمندگیش موندهناراحت)) کلا کار ما هم بگیر نگیر داره، فعلا هم سرم کلا شلوغه به طوری که فعلا کارای فرعی رو گذاشتم کنار.فرشته

راستی تا یادم نرفته لینک دوستان (سایت ها) رو بر اساس حروف الفبا مرتب کردم، اینطوری بهتره.نیشخند مورد دیگه ای که میخواستم بگم در مورد آپ وبلاگه که با توجه به اوضاع قطعا دو هفته یک بار آپ خواهد شد اما اینکه این وسط آپ بشه یا نه به وضعیت من و دیگر نویسنده ها بستگی داره. وبلاگ رو می تونید با آدرس bookpage.ir هم باز کنید. این دامین رو احمد عزیز تهیه نموند ((مانی دادهخوشمزه منم که از خدا خواسته؛ میگن کوفت باشه، مفت باشه اینهاز خود راضی)) دستش درد نکنه. برای اینکه یه تشکر کنم یه چیزی براش فرستادم بخونه.شیطان

در هر صورت اینم از اوضاع ما بود، حالا می ریم سر داستان مرتضی که می تونید داستان رو داخل تایپک داستانش دریافت کنید. فقط یک نکته من وقت ویرایش داستان رو نداشتم. یه جاهایی از اون رو نگاه کردم منتهی وقت ندارم همش رو بخونم، دیر رسید متن. نظر فراموش نشه.

فصل دوازده اربابان زمین



[ جمعه 11 مهر 1393 ] [ 14:21 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

سلام

مدتی مریضم یعنی کلا دو هفته هست که هنوز خوب نشدم، کلا بی رمقم و حس کاری رو ندارم. مخصوصا اینجا، چون هنوز دلخورم. ببخشید جواب نظراتتون رو ندادم، راستش جوابی نداشتم که بدم. الانم از شرکت دارم پیام میدم، راستی تا یادم نرفته یه سری درخواست کتاب دادن که 90 درصدشون رو دارم، منتهی یکی از کتاب ها رو ندارم. سعی می کنم این کتاب ها رو براتون بذارم. البته اگر تا الان پیداشون نکرده باشید.

این پست رو زدم فقط جهت اطلاع رسانی و اینا.

کلا مواظب خودتون باشید.

ممنون خدانگهدار 



[ دوشنبه 25 آذر 1392 ] [ 17:3 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

فصل آخر سفیرکبیر

 

سلام بازم سلام

سلامی به گرمای یک روز دل انگیز بهاری(الان شبه هانیشخند)، منم به نوبه خودم؛ این عید باستانی ، کهنسال ترین آیین ملی در جهان را به همه شما تبریک میگم. امیدوارم که سال 1392 را به خوبی و خوشی شروع کرده باشید و امسال جزو بهترین سالهای عمر شما باشد. خوب می دونم همتون منتظرید، هیچ حرفی ندارم و این هدیه من به همه شما بچه هاست، به همه شماهایی که سالها در کنارم بودید و با نظراتتون من رو همراهی کردید. بعد از خواندن فصل اگر دوست داشتید نظر بذارید، راستی داستان سمیه دوازدهم و منا نهم ارائه خواهد شد. این فاصله هم به خاطر فصل من هست، و اینکه همه سرمون شلوغه.

با تشکر.

ویرایش:

لینک کلی«لینک مستقیم»

 

 

سینا: سلام، به‌به می‌بینم که کلاً همه غیبشون زده. تا داستان تمام شد، همه... بای سینا، تا چند ماه دیگه:نه؟متفکرخب انتظارات بیشتری داشتم، یعنی نظرات بیشتر اما باید به کم قناعت کرد. مدتی نبودم، یعنی بودم ولی یا با موبایل بودم یا وقتی نبود بیام اینجا جواب نظرات رو بدم که از این بابت عذرخواهی می‌کنم. جواب نظرات پست خودم رو دادم. راستی من تصور می‌کردم، طولانی‌ترین فصل رو نوشتم اما دیدم قبلاً، یعنی قبل از کمک ویرایشگر یه فصل 96 صفحه‌ای هم نوشتم. واقعاً نمی دونم اون زمان‌ها و حتی چند ماه پیش چه فکر می‌کردم که فصل‌هایی با این حجم نوشتم. در هر صورت سرم به سنگ خورده.نیشخند در مورد لینک کلی، من این چند وقت واقعاً سرم شلوغ بود، منتهی تنها وقت کردم عنوان فصل‌ها رو درست و مرتب کنم و صفحه‌بندی که کلاً رو هم شد 75 فصل و اینکه تعداد صفحات رو دقیقاً نمی دونم چون قبلاً عرض و طول نوشته‌ها رو بزرگ می‌کردم. پس فعلاً از لینک کلی خبری نیست. اینم از این، برم سر یک نکته.... برید ادامه مطلب




ادامه مطلب ...

[ شنبه 03 فروردين 1392 ] [ 0:0 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

پست ثابت: «جهت اطلاع رسانی»

تقدیر از وبلاگ برتر مرتبط با ادبیات گمانه زن

اختتامیه ی مسابقه ی داستان نویسی وبگاه افسانه‌ها، به صورت مراسمی در تابستان 1392 برگزار خواهد شد. این وبگاه تصمیم گرفته در این مراسم ضمن تقدیر از برترین‌های وبگاه در یک سال گذشته، از وبلاگ برتر مرتبط با ادبیات گمانه‌زن طی یک سال گذشته نیز تقدیر به عمل آورد.
اما در مورد شرایط انتخاب وبلاگ برتر مرتبط با ادب گمانه زن:
صاحبان وبلاگ‌های دارای موضوعاتی که در ادامه ذکر می‌شوند، می‌بایست آدرس کامل وبلاگ خود را به همراه نام و نام خانوادگی شخص/ اشخاص مسئول وبلاگ و شماره تلفن (همراه) مسئول اصلی وبلاگ و نیز خلاصه‌ای از فعالیت‌های وبلاگ را برای ما به آدرس رایانامه (ایمیل) sfcontest91@afsaneha.net ارسال نمایند. ادامه مطلب.

به نظرتون شرکت کنیم؟متفکرآخخیال باطل




ادامه مطلب ...

[ چهارشنبه 30 اسفند 1391 ] [ 0:26 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

فصل 68

سلام

خب، رسیدم به فصل 68 که پس از پی گیری های مستمر و کوشش ویرایشگران به اینجا رسید. این فصل؛ هیچ توضیحی در موردش ندارم. ولی چند نکته رو لازم هست به همه دوستان یاد آوری کنم. فصل آخر پر حجم و سنگینه و قرار شده تا ویرایشگر به شکل سختگیرانیه ای متن من رو مورد عنایت قرار دهند. پس هیچ زمانی (قطعا کمتر از سه هفته نخواهد بود) اعلام نمی کنم. تازه ممکنه؛ بخوام یه جور حال گیری کنم. ممکنه یه تغییر در حجم بدم. واقعا دارم شک می کنم که من از همون اول بدجنس بودم( کسی که دیشب آخر وقت باهاش چت کردم، دریاب؛ بحث کمانه و اینا رو...). خب عده ای اصرار داشتند تا کاور ها رو بذارم؛ من سه تا کاور می ذارم، که تنها یکی از اونها کامل هست.

دلم می خواست یک تصویری هم از آلفرد بذارم؛ اما بعد دیدم بهتره این کار رو نکنم. نیازی نیست تصویر واقعی از آلفرد داشته باشید؛ هر کسی یک ذهنیتی از آلفرد داره. در مورد کاور ها و فصل 68 نظر بدید. راستی داشت یادم می رفت. من سرم شلوغه، ممکنه دو روز یک بار بیام و یک سفر هم در پیش دارم. شاید پیشگویی مسعود درست از آب در بیاد.

فعلا



[ پنجشنبه 03 اسفند 1391 ] [ 13:17 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

فصل 67

 

سلام

دانلود فصل ها

وضعیت

ویرایشگران

دانلود فصل 1 تا 15

بازنگری شده

ناشناس، Soks_sia، Kimeia

دانلود فصل  15 تا 32

ویرایش نشده

 

دانلود فصل 33 تا 66

بازنگری شده

ناشناس، Soks_sia

دانلود فصل67 لینک پیکو

بازنگری شده

ناشناس، Soks_sia

در مورد فصل و اونچه که خواستم نظر همین جا....در مورد لینک ها هم نظر بدید سرعت پادسان خوبه یا نه؟ لینکش مستقیمه...



[ یکشنبه 22 بهمن 1391 ] [ 12:32 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

فصل 66

 

سخنی با خواننده:

سلام، این از اون فصل هایی بود که حسابی برای اسمش حرص خوردم. اما آخر سر هم اسم مناسبی پیدا نکردم. یه مشکلی جدیداً هست، با عنوان کش اومدن، که عده ای حتی ویرایشگر هم مطرح می کنه که سعیکردم تا جایی که می شده کمش کنم. ولی از نظرم این کش دادن نیست، باید بعضی از مطالب در جای درستش حتی اگر تکراری هم باشه آورده بشه. اگر داستان یکباره خونده بشه فکر نکنم دیگه همچنین نظرایی وجود داشته باشه. همه دوست دارند که هر فصل که من میذارم، حداقل کامل باشه به سرانجامی برسه. ولی دیگه خبری از تو کف بودن و هیجان(چرا فصل بعد تو کف می مونید) نیست. ولی چاره ای نیست. دستم بسته هست. می دونم داستان مشکلاتی داره ولی در این شرایط بیشتر از این در توانم نیست. امیدوارم که درکم کنید. الان یکی دو ساله که دائما مشکلات جور واجوری برام پیش میاد که برای همه پیش میاد منتهی با اینجور نوشتن خیلی نمود پیدا می کنه. قدیما حداقل دو فصل جلو بودم حتی اگر به دست ویرایشگر نمی رسید. الان هم داستان تموم شده قبلا گفتم. منتهی باید مدتی بگذره تا دوباره بخونمشون، فصل آخر رو سه هفته پیش خوندم. از نظر تعداد سر 69 به علاوه یک موخره که مقدمه جلد بعد هم هست. تموم میشه. شما هم که با کار و زندگی خودتون سر گرم هستید. از طرفی هم ممنونم که تا این زمان من رو همراهی میکنید. دیگه حرفی برای گفتن ندارم. برید بخونید.



[ دوشنبه 02 بهمن 1391 ] [ 23:12 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]