close
تبلیغات در اینترنت
 تایپایران - مرکز تخصصی تایپ جلد اول

اربابان زمین

دو دو رو دو دود ... مرتضی !

دو دو رو دو دود ... مرتضی !

- ممنونم از حضار گرامی که تشویق میکنین ... عینک

مرتضی دوست داریم ... مرتضی دوست داریم ...

- اوه خجالت ندین منو خجالت میدونم مقدمه خیلی قشنگ بود و باید بگم که با فصل یک اومدم ! نیشخند

هووووورررررااااا !!!! قهقهه

- ممتون! خوب باید بگم این فصل هم به خوبی و خوشی نوشته شد ! نیشخند (با کمک های بی نظیر سینای عزیز زبان)

امیدوارم این فصل مورد پسندتون باشه ...

و با نظرات گرمتون ما رو همراهی کنید ! (نقد رو هم میپذیریم !) ( ولی باید سازنده باشه ها! نیشخند)

حرف دیگه ای هم ندارم بزنم ! 

سریع بخونین نظر بدین !

 

اینم فصل اول

 

 

پ.ن : از سینا بترسید ! نیشخند



[ جمعه 30 خرداد 1393 ] [ 20:45 ] [ Morteza ]

[ نظرات () ]

آرتمیس فاول - جلد اول: گروگان گیری«تایپ شده»

 

واقعاً چه توصیفی از آرتمیس فاول می‌توان کرد؟ روانشناسان متعددي سعی کرده‌اند پاسخی براي این پرسش پیدا کنند، اما همگی شکست خورده اند. مشکل اصلی، هوش و ذکاوت سرشار آرتمیس است. او به راحتی تست هاي روانکاوي را فریب می دهد. آرتمیس باهوشترین پزشکان را دیوانه کرده و گیح و منگ به تیمارستان هاي خودشان فرستاده است. در این که آرتمیس یک نابغه است شکی وجود ندارد؛ اما چرا باید کسی با چنین نبوغ خارق العادهاي خودش را وقف اعمال جنایتکارانه کند؟ این پرسشی است که فقط یک نفر می تواند به آن پاسخ دهد و متأسفانه آن یک نفر هم علاقه اي به حرف زدن در مورد خودش ندارد. شاید بهترین راه براي ارائۀ تصویري دقیق از آرتمیس، شرح اولین اقدام پرمخاطره و شرارتت بار او باشدکه هنوز بر سر زبانهاست. من این گزارش داستان گونه را از مصاحبه هایی که مستقیماً با قربانیان داشتم، تهیه کرده ام. همینطور که داستان جلو می رود و همه چیز براي شما آشکار میشود، متوجه خواهید شد که این کار چندان هم آسان نبودهاست. این ماجرا چند سال پیش، در آغاز قرن بیست و یکم اتفاق افتاد. آرتمیس فاول نقشه اي کشیده بود تا ثروت هنگفت خانوادگیش را دوباره احیا کند؛ نقشه اي که می توانست تمامی کرة خاکی را درگیر جنگی خانمان سوز کند و تمدن بشري را به سوي نیستی و نابودي بکشاند. در آن زمان آرتمیس تنها دوازده سال داشت...

دانلود کتاب

توجه: توضیحات داخل فایل، منبع هم که زندگی پیشتاز

 



[ پنجشنبه 14 فروردين 1393 ] [ 19:33 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

فصل 68

سلام

خب، رسیدم به فصل 68 که پس از پی گیری های مستمر و کوشش ویرایشگران به اینجا رسید. این فصل؛ هیچ توضیحی در موردش ندارم. ولی چند نکته رو لازم هست به همه دوستان یاد آوری کنم. فصل آخر پر حجم و سنگینه و قرار شده تا ویرایشگر به شکل سختگیرانیه ای متن من رو مورد عنایت قرار دهند. پس هیچ زمانی (قطعا کمتر از سه هفته نخواهد بود) اعلام نمی کنم. تازه ممکنه؛ بخوام یه جور حال گیری کنم. ممکنه یه تغییر در حجم بدم. واقعا دارم شک می کنم که من از همون اول بدجنس بودم( کسی که دیشب آخر وقت باهاش چت کردم، دریاب؛ بحث کمانه و اینا رو...). خب عده ای اصرار داشتند تا کاور ها رو بذارم؛ من سه تا کاور می ذارم، که تنها یکی از اونها کامل هست.

دلم می خواست یک تصویری هم از آلفرد بذارم؛ اما بعد دیدم بهتره این کار رو نکنم. نیازی نیست تصویر واقعی از آلفرد داشته باشید؛ هر کسی یک ذهنیتی از آلفرد داره. در مورد کاور ها و فصل 68 نظر بدید. راستی داشت یادم می رفت. من سرم شلوغه، ممکنه دو روز یک بار بیام و یک سفر هم در پیش دارم. شاید پیشگویی مسعود درست از آب در بیاد.

فعلا



[ پنجشنبه 03 اسفند 1391 ] [ 13:17 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

فصل 67

 

سلام

دانلود فصل ها

وضعیت

ویرایشگران

دانلود فصل 1 تا 15

بازنگری شده

ناشناس، Soks_sia، Kimeia

دانلود فصل  15 تا 32

ویرایش نشده

 

دانلود فصل 33 تا 66

بازنگری شده

ناشناس، Soks_sia

دانلود فصل67 لینک پیکو

بازنگری شده

ناشناس، Soks_sia

در مورد فصل و اونچه که خواستم نظر همین جا....در مورد لینک ها هم نظر بدید سرعت پادسان خوبه یا نه؟ لینکش مستقیمه...



[ یکشنبه 22 بهمن 1391 ] [ 12:32 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]

فصل 66

 

سخنی با خواننده:

سلام، این از اون فصل هایی بود که حسابی برای اسمش حرص خوردم. اما آخر سر هم اسم مناسبی پیدا نکردم. یه مشکلی جدیداً هست، با عنوان کش اومدن، که عده ای حتی ویرایشگر هم مطرح می کنه که سعیکردم تا جایی که می شده کمش کنم. ولی از نظرم این کش دادن نیست، باید بعضی از مطالب در جای درستش حتی اگر تکراری هم باشه آورده بشه. اگر داستان یکباره خونده بشه فکر نکنم دیگه همچنین نظرایی وجود داشته باشه. همه دوست دارند که هر فصل که من میذارم، حداقل کامل باشه به سرانجامی برسه. ولی دیگه خبری از تو کف بودن و هیجان(چرا فصل بعد تو کف می مونید) نیست. ولی چاره ای نیست. دستم بسته هست. می دونم داستان مشکلاتی داره ولی در این شرایط بیشتر از این در توانم نیست. امیدوارم که درکم کنید. الان یکی دو ساله که دائما مشکلات جور واجوری برام پیش میاد که برای همه پیش میاد منتهی با اینجور نوشتن خیلی نمود پیدا می کنه. قدیما حداقل دو فصل جلو بودم حتی اگر به دست ویرایشگر نمی رسید. الان هم داستان تموم شده قبلا گفتم. منتهی باید مدتی بگذره تا دوباره بخونمشون، فصل آخر رو سه هفته پیش خوندم. از نظر تعداد سر 69 به علاوه یک موخره که مقدمه جلد بعد هم هست. تموم میشه. شما هم که با کار و زندگی خودتون سر گرم هستید. از طرفی هم ممنونم که تا این زمان من رو همراهی میکنید. دیگه حرفی برای گفتن ندارم. برید بخونید.



[ دوشنبه 02 بهمن 1391 ] [ 23:12 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]