close
تبلیغات در اینترنت
سلحشوران پارله آن نوشته‌ی سيدعلی خواسته

سلحشوران پارله آن نوشته‌ی سيدعلی خواسته

 

فرتیاد نوجوانی روستایی است که یک زندگی آرام و معمولی دارد و به خاطر قولی که به پدرش-یکی از قهرمانان سرزمینشان- داده است، سعی می‏کند تا خودش هم همین طور به نظر آید، هرچند که حقیقت چیز دیگریست. این وضعیت برای سال ها ادامه داشته و ظاهرا قرار است همچنان هم ادامه داشته باشد. اما ظرف مدت کوتاهی، همه‏چیز تغییر می‏کند.

 پس از آنکه فرتیاد تا پای مرگ پیش می‏رود، درگیر تعقیبی بی‏امان می شود: در سفری از میان خطرات و اهریمنان، که گاهی موجوداتی مخوف هستند و گاهی در پوست انسان. هدف، باعث و بانی یک قتل عام بزرگ است. قاتلی از فرقه‏ای خطرناک، که به قول فرمانروای پارله‏آن "معمولا مسیر حرکت آن‏ها از روی مرگ‌های ناگهانی و جنازه‌هایی که پشت سرشان باقی می‌‌‌ماند، تعیین می‏شود. تازه اگر جنازه‌ای پیدا شود..."

سلحشوران پارله‏آن، تازه‏ترین رمان فانتزی ایرانی است که توسط سید علی خواسته به نگارش درآمده است. او پیش از این رمان      سریر هوشیار را نیز همین مجموعه منتشر کرده که البته داستانی مستقل دارد و تاکنون به چاپ سوم رسیده است.

آثار خواسته، افتخاراتی چون: جوان‏ترین برنده‏ی لوح تقدیر کتاب فصل، برترین نویسنده‏ی زیر22سال کشور و دریافت تندیس از رئیس فرهنگستان هنر، برگزیده‏ی کتاب سال دانشجویی و برگزیده‏ی جشنواره‏ی جوان ایرانی را برای او به ارمغان آورده‏اند.

در بخشی از سلحشوران پارله‏آن می‏خوانیم:

"...اهریمن که متوجه حریفان تازه‏اش شده بود، به سرعت تنه‌ی درخت بر زمین افتاده را برداشت، و به آنان حمله کرد. پارسامین و دیگران با دیدن این حرکت، برای لحظه‌ای غافلگیر شدند، اما بعد بلافاصله آماده‌ی مقابله شدند. آن‌ها سعی می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند که به اهریمن نزدیک شوند و او را محاصره کنند، اما اهریمن مرتب با تنه‌ی درخت مانعشان می‌‌شد. مبارزه‌ی طاقت فرسای آن‌ها برای مدتی روی زمین گل آلود و لغزنده ادامه داشت و من کم‌کم نگران شدم. چون اهریمن بدون هیچ‏نشانه‌ای از ضعف، همچنان می جنگید. ولی نشانه‌های خستگی در پارسامین، پارسیتاد و آران کاملا مشخص بود.

در همین هنگام، داراد هم از راه رسید و به جلو دوید تا به دیگران ملحق شود، اما پارسامین با دیدن او، فریاد زد:«نه داراد! از بالا!»

من معنی دستور پارسامین را نفهمیدم، اما داراد که ظاهرا متوجه شده بود، سرش را تکان داد و مسیرش را به سمت درختی عوض کرد. او وقتی که به درخت رسید، تبرزینش را بر پشتش انداخت و با سرعت از درخت بالا رفت. چشمانم با تعجب و نگرانی مدام بین داراد و دیگران در حرکت بود و نمی‌‌‌توانستم تصمیم بگیرم که باید به چه چیزی توجه بکنم. داراد خیلی زود خودش را به یکی از شاخه‌های قطور درخت رساند که تقریبا بالای سر اهریمن قرار داشت. در زیر پای او پارسیتاد بی‌ترس بدون توجه به خطر، به پهلوی سمت چپ اهریمن حمله‏ور شد که به نظر بدون پوشش مانده بود. اما اهریمن با عکس العملی سریع، با تنه‌ی درخت ضربه‌ی محکمی به پارسیتاد زد و او را به عقب پرتاب کرد. در همان لحظه، داراد کمی ‌‌‌‌‌‌دور خیز کرد و بعد با پرشی حیرت آور، بر پشت اهریمن پرید و تبر زینش را با دو دست، در عمق بدن او فرو کرد...."

سلحشوران پارله‏آن با ویراستاری آمنه رستمی و طراحی جلد پیمان رحیمی‏زاده، به وسیله‏ی انتشارات افق روانه‏ی کتابفروشی‏های کشور شده است.

اطلاعات بیشتر و خرید اینترنتی در سایت نشر افق

 



[ جمعه 02 آبان 1393 ] [ 23:6 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]