close
تبلیغات در اینترنت
قیدار

قیدار

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواج التی حلت به فنائک


اول محرمی بزن زنگو که ما اومدیم

بله دیگه کلا لات شدیم از دست رفتیم

اونم تاثیر مطالعات اضافه در فصل زمستانه

حالا میگم براتون

میبینم که سینا جان ترکونده وبلاگو ...اقا شرمنده دیگه شما انفجار هسته ای دم دست داشتی رو کن خجالت نکش

جا داره تشکر کنیم از نویسندگان غایب از نظر وبلاگ

باز گلی به گوشه جمال خودم که چند روز یه بار سوک سوکی میکنم الان خودمو تحویل گرفتم میدونمم که یکی از عوامل سکوت وبلاگ خودمم اما کاریش نمیشه کرد دیگه....فعلا اینجوریه

نه داستان میرسونیم نه اینکه دستمون به دیوید استار میرسه که تایپ بچه ها رو بدیم خدمتتون و دوستی هم که کتابهای دیوید استار رو داره من الان امار دقیق ندارم اما راهزنان سیارکها تایپ خودم بود فکر کنم اقمار مشتری و اقیانوسهای زره رو بخوام ممنون میشم میل کنی


البته داستان خودمون نم نمک به لطف نامرئی عزیز چراغش روشن شده  و همچنان به کمک ایشون ما میریم جلو که اگر نامرئی نبود من نامردی کرده و جا میزدم اما موتورمون یه کم روغن سوزی داره اگزوز خوابونده و از ظواهر امر بر میاد که آچار کشی میخواد اساسی اونم دادیمش را دست یه تعمیر کار خفن داره واسمون راست و ریس میکنه و هی عریضه میفرسته غلط املایی هامون رو تو ملاجمون میکوبه که البت نوکر جفتشونیم دو بانده با بوق اضافه....

 

خب پاک زدم تو لاتی

دلیلشم کتابیه که امروز میخوام بهتون معرفی کنم و قرار بود وطنی باشه و به ما ه محرم هم بخوره و حسینی باشه

یه کار کاملا وطنی که به لطف تنبلی یک دوست به دست ما رسید و حسابی مستفیض شدیم ازش

اسم کتاب هست قیدار

نوشته ی آقای رضا امیر خانی

 

خلاصه من از کتاب:

خوش نامی قدم اوله...از خوشنامی به بدنامی رسیدن قدم بعدیس ...خط آخرش هم گمنامیه

اینو آقا سید گلپا به صفدر راننده ی گاراژ قیدار گفته بود و حالا قیدار خان مالک گاراژ اول تهران، مردی که هم نفس جهان پهلوان تختی بود و هم پیاله ی بیکسان در مرسدس کروکی کنار عروسش نشسته و به سمت اصفهان میراند این قولی است که سر عقد به شهلا داده که تا روز تمام نشده ببردش اصفهان تا در مزار پدر شهلا رضایت عقد دحترش را بگیرد.شهلا اما به سبکبالی هر نو عروس نیست .غمی بر دلش سنگینی میکند که قیدار میداند و به قول خودش آن را درز گرفته.از تهران که راه افادند تا همینجا هر کامیون و اتوبوسی که در جاده گذشته و هر چهار چرخی که پشتش نوشته شده بیمه ی جون به احتترام قیدار و عروسش بوقی میزند و برف پاک کن میتکاند.مهمانخانه دار به احترامش قرق میکند و دوست و دشمن تکریمش میکنند شهلا میماند .در بیابان که قیدار اینقدر نامی باشد وای به تهرانش

_میترسم قیدار خان...میترسم از خنجر حرف مردم

قیدار میخندد:حرف مردم بافتنی است.یکی زیر یکی رومن زیاد خطا کردم ...خیلی بیشتر از تو برای همین با ادم خطا کار راحت ترم.ادمی که یکبار خطا کرده باشه و پاش لغزیده باشه و بعد پشیمون شده باشه مطمئن تره تا ادمی که تا حالا پاش نلغزیده خطا نکرده تازه وقتی خطا میکنه از کارتن اکبند در میاد و جنسش معلوم میشه

من از ادم بی خطا میترسم از ادم دو خطا دوری میکنم اما پای ادم تک خطا می ایستم با منی؟

 داستان یک انسان ساده یک زندگی ساده و یک نوشته ی ساده

سبک نوشته  خیلی زیباست اگرچه به زبان کوچه بازاری نوشته شده اما توی کتاب میتونین مفاهیمی رو ببینین که اگر امروز ما بهشون عمل میکردیم شاید دنیامون زیباتر میشد.داستان مال زمانیه که مردی و مردونگی به گرو گذاشتن یه تار سیبیل کفایت میکرد

توصیه جدی میکنم بچه ها وقت کردین حتما بخونین این کتابو و ازش لذت ببرید



[ پنجشنبه 16 آبان 1392 ] [ 17:7 ] [ سمیه ]

[ نظرات () ]