close
تبلیغات در اینترنت
خبر همین جوری

خبر همین جوری

هی وای من که باز این جا ساکت شد!

خوبید شما؟ چه خبر ها؟ خوش می گذره؟

دیدم باز اینجا به سکوت و کما فرو رفت گفتم بیام یه کم خبر رسانی کنم! بلکه یه حرکتی در وبلاگ زده شد.

1- سینا بالاخره نوشتن یه داستان رو شروع کرد. بزن دست قشنگه رو... این پسره منو دق داد تا بالاخره 50 صفحه داد من خوندم. (می دونید که من زورم زیاده، قلدرم، داستان ها رو جلو جلو می خونم) البته بگم ها هنوز اولیه اش بود، ویرایش نشده بود و هیچی. اما آلفرد نبود. یه داستان جدید بود. می دونید هیچی نیست 50 صفحه احتمالا هم تا دو ماه دیگه خبری از هیچ داستانی از طرف سینا نخواهد بود، اما مهم اینه که استارتش خورد بالاخره بعد از بوقی. :D

2- امیر هم از تعداد نظراتی که می ذاشتن کمی ناراضیه، گفته دیگه دو هفته ای بهتون فصل می دم. آخرین فصل امیر در تابستان، 19 شهریور.  حق داره دیگه، اون همه دانلود نه تشکری نه نظری؟ بی انصاف!

3- سمیه هم که همچنان داره با داستان و کتاب اسکن شده اش، طبق برنامه خودش می ره جلو، البته به دانشگاه برسیم معلوم نیست چه خواهد کرد ... بدبخت می شیم ما!

4- منا مرخصی رفته، مشکل داشت بچه ام، گفته میره مرخصی و بعدا حتما بر میگرده!

5- یه داستان داریم که داره ترجمه می شه، توسط فعلا ناشناس (برای بقیه ناشناسه، وگرنه من میدونم کیه) مقدمه اش هم تو پست تولد من بود. تو پست بعدیش هم بود. لطفا لطف کنید یه تشکر کنید که بقیه اش رو هم بذاره.

6- و اما آخرین خبر مربوط به هفته دوم شهریور اینکه متاسفانه با خبر شدیم ا زدو هفته دیگه همه باید برگردن سر درس خوندن، من از صمیم قلب متاسفم!  خیلی کار سختیه، من شخصا درکش می کنم بدفرم!

اما خب زندگی همینه که دیگه، فقط فکر کن تابستان و نصف و سال 92 تمام شد!

:D

فعلا روز خوش



[ چهارشنبه 13 شهريور 1392 ] [ 9:31 ] [ dastan-nt ]

[ نظرات () ]