close
تبلیغات در اینترنت
گزارشی ویژه از یک همایشی ویژه تر

گزارشی ویژه از یک همایشی ویژه تر

 گزارشی ویژه از یک همایشی ویژه تر

 

نویسندگان : یک مشت افراد VIPنیشخند

 

چون امیر داستانش رو آپ نکرده من آپ کردم(!)

بعد از کلی منت کشی، زنگ و اس ام اس و پی امی که از طرف سینا و سمیه بر سر ما سه نفر در عرض یه هفته نازل شدند، بالاخره رضایت دادیم که بریم جشن دوسالگی افسانه ها. البته شایان ذکر است که مقادیر خوبی آوانتاژ گرفتیم تا بله رو گفتیم. الکی که نیست . به هر حال دو تا نامزد داشتیم:  یکی خود وبلاگ و یکی داستان بی نام و نشان سمیه.

گفته بودن مراسم ساعت 4 شروع میشه..اما چه کاریه خب آدم راس ساعت بره جایی!!!! ما هم نه گذاشتیم و نه برداشتیم، یه ساعت بعد از شروع مراسم خودمون رو رسوندیم به اونجا نزنید حالا، بیکار که نبودیم، خیرسرمون میریم سر کار یه لقمه نون در بیاریم.

هر چی شما تصور کنید که الآن هوا چقدر گرمه، اون تو محل برگزاری مراسم گرم تر بود!!! یعنی اولین صحنه ای که باهاش روبه رو شدیم یه عالمه آدم بود که بروشورهای مراسم در دست، مشغول بادزدن خودشون بودند.

یه پسر جوون با پیرهن چارخونه قرمز - طوسی مجری برنامه بود که خب بیچاره خیلی تلاش کرد با حرفاش کمی از گرما و کِسلی ناشی از اون رو کم کنه!!

خودِ مسؤولین وبگاه افسانه ها[1] و داورها هم بودند که برخی از اون ها صحبتهایی در خصوص مراسم و بخش داوری انجام دادند.


از  اونجایی که ما خب یه کم همش یه کم دیر رسیده بودیم، بخش معرفی وبلاگ رو از دست داده بودیم که خب مسلماً اصلن بخش مهمی نبوده  و همون طور که همگان واقف هستند، نامزد شدن سینا خودش کلی مایه ی تعجب عالمیان بود، چه برسه به برنده شدنش :)))))))))))))))))))) خنده قهقهه تازه مریض هم هست بچه، برای شفای عاجلش سه بار بلند بگید «سیـــــــــــــــــــــــنا»!!! شیطان نیشخند

همون طور که نشسته بودیم یهو یکی از بچه ها چشمم افتاد به یه آشنا که از قضا طرف دقیقاً در بخشی شرکت کرده بود که سمیه کاندید شده بود!!!!! ما هم با چشمان ورقلمبیده و فک های از تعجب باز، در حال تحلیل این موضوع بودیم که چی به چیه، کی به کیه...که یهو رسیدن به بخش فن فیکشنها و .........................................................................

 

 

 

داستان سمیه به عنوان برنده این بخش اعلام شد!!!! هوراتشویقبغلتشویقهوراتشویقهوراتشویق بغل ماچ

دست و جیغ و هوراییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بلند!! :)))))))))))))
بغل هوراتشویقبغلهوراتشویقهورابغلتشویقهوراتشویق ماچ بغل

که یکی از بچه ها به جای سمیه زحمت و افتخار گرفتن جایزه رو به جون خرید و در اون گرمای طاقت فرسا خودشو به سن رسوند و با مقادیری جایزه و لوح و این چیزا در دست پایین اومد! نیشخند

 

 اینم جایزه هاته که به گمرکی می خورن شاید اون کارته فقط بهت برسه نیشخند


با اینکه کاستی ها و ایرادات زیادی میشد از مراسم گرفت، ولی طفلی ها تلاش خیلی کرده بودند و باید از همین جا ازشون کمال تشکر رو داشت که به هر حال یکی پیدا شد که یه اهمیتی به  این ادبیات و علاقه مندان بهش رو بده. تشویق

به هر حال از حق نگذریم این خودش انگیزه میشه برای بقیه که بیشتر در این خصوص فعالیت از خودشون ول بدن و فعالیت کنن. لبخند

در پایان هم جا داره باز به سمیه عزیز تبریکات صمیمانه مان را اهدا نماییم و به سینا بگیم که عب نداره پسرم، ایشالا سال دیگه
نیشخند

پ.ن: دیگه شانس اورده بودن ماه رمضون بود، در نتیجه از پذیرایی و کیک و ساندیس خبری نبود!! که این نشان از درجه ی خلوص و رفاقت بالای ما سه نفر رو می رسونه که به خاطر دوستامون با دهانِ خشک رفتیم مراسم :))))))))



[1] نیما کهندانی



[ سه شنبه 01 مرداد 1392 ] [ 10:45 ] [ dastan-nt ]

[ نظرات () ]