close
تبلیغات در اینترنت
« خوندن و نخوندنش به خودتون مربوطه»

« خوندن و نخوندنش به خودتون مربوطه»

یادش به خیر قدیم‌ها

تابستان که می‌شد، یه موجی راه می‌افتاد تو دنیای مجازی...

از خواننده بگیر تا نویسنده و مترجم؛ اکثراً فعال بودن و این فعالیت رو می‌شد کاملاً احساس کرد؛ اما هر سال دریغ از پارسال، روزبه‌روز شاهد پس رفت هستیم. حتی اگر پیشرفتی هم باشه آن قدر اندک هست که در بیشتر مواقع دیده نمی شه. چند باری خواستیم یک اطلاعیه برای جذب مترجم بدیم تا شاید بتونیم حرکت دیگه ای انجام بدیم؛ اما...

[if gte mso 9]> همیشه گفتن از حرف تا عمل راه بسیار است، وقتی ایمیل‌های شماها رو می‌بینیم که از ما می پرسن که آقا کتابی ترجمه نمی‌کنید؟ آقا همکار نمیخواید؟ اولین چیزی که من به‌شخصه فکر می‌کنم اینه که اگر همون لحظه بگم چرا، کسی که این حرف رو زده کلاً از حرفش پشیمون میشه. «تجربه شده» میگن تعارف هم اومد و نیومد داره؛ اما الان می خوام ازتون درخواست کنم، اگر می تونید کمک کنید. واقعاً برای ادامه حیات این وبلاگ نیاز به کمک دارم. نمی دونم چرا احساس می کنم تو این وبلاگ تنهام، با اینکه نویسنده داره!! در حال حاضر هم یکی از بچه‌ها قول داده کتابی رو برای وبلاگ ترجمه کنه، منتهی بهش گفتم کتاب رو کامل کنه بعد که بازم نمی دونم آیا بعدی در کار خواهد بود یا نه. «ترجمه تک نفره خیلی سخته.»

ولی خیلی دوست دارم اگر دوستان می تونن و کتابی رو دارن که میخوان ترجمه کنن بیان اینجا هم ارائه‌اش کنن. درسته اسم این جا وبلاگه و یک سایت نیست و قطعاً یک سایت خواننده‌های بیشتری داره، ولی هر جایی خواننده‌های مخصوص خودش رو داره. در هر صورت این یک درخواسته که می دونم نه توجه ای بهش میشه و نه متن من توسط خیلی‌ها خونده میشه.

نمی دونم چرا، شاید ایراد از خود ماها هست. وقتی ترجمه‌ای شروع میشه، وقتی کتابی برای اولین بار نوشته میشه و فصلی از اون روی وبلاگ یا سایتی قرار می گیره، آنطور که باید حمایت نمیشه.

دیگه گذشت زمانی که دوستان برای وقتی که نویسنده و مترجم براشون می‌گذاشت، ارزش قائل بودن.

الان که به گذشته نگاه می کنم، با خودم میگم آیا زمانی که عصبانی بودم و می گفتم پس چی شد حمایت هاتون، آیا کار درستی کردم. آیا بهتر نبود به یکباره ناپدید می شدم و مثل دوستان دیگه از این دنیای مجازی می رفتم.

بعضی اوقات به این مسئله فکر می کنم، واقعا هم دوست دارم برای مدتی برم. شاید یک سال و شایدم بیشتر، ولی هنوز نتونستم. علتش رو نمی دونم، ولی خیلی بد شده که همه ما ها به سمت مصرف گرایی تمایل پیدا کردیم.

همیشه میایم یه چرخی داخل سایت ها و وبلاگ ها می زنیم و بعدش بی هیچ رد و نشانی ناپدید میشیم. بعضی وقت ها هم وقتی صدای طرف مقابل هم در میاد، دو حالت بیشتر نداره. یا میریم یک نظر برای دل خوش کنی به طرف می دیم یا اینکه با خودمون میگیم این رفت؛ یکی دیگه جاش میاد، مهم نیست.

ولی تا کی می تونیم بگیم مهم نیست؟

وقتی دیگه کسی نموند!

من دلخورم، اما نه از این دلخوری هایی که از دست بچه ها دارم. از خودم دلخورم، شاید اگر اندکی از وقتم رو برای نظر دادن می گذاشتم، شاید دوستان بیشتری هنوز به کارشون ادامه می دادن. اینکه اونها بدونن تنها نیستن، بدونن شما، من هم وجود داریم. اینکه تعداد بازدید کننده ها یا اینکه دانلودی ها بالا باشه دلیل نیست تا طرف مقابل ما دلیلی برای ادامه داشته باشه. وقتی طرف احساس تنهایی کرد، یه جواریی باید فاتحه اون قسمت رو خوند.

بعضی اوقات تو بعضی از نظرات، زمانی که من داد و بی داد می کردم دوستان می گفتن دوست داری بیایم برات چهچه بزنیم. بگیم خیلی کارت درسته، تو که می گی فقط انتقاد کنید. کلی میگم اما آیا نظر به این خلاصه میشه، قرار نیست شماها مصرف کننده باشید، نه مترجم وظیفه داره و نه نویسنده که متنش رو تموم کنه، برای کاری که هیچ درامدی نداره و از طرفی همیشه هم میگیم بیشتر برای دل خودمونه و بعضی اوقات هم دوستان از خجالت ما در میان و میگن خوب توی که هر جا می ری میگی برای دل خودت، پس چرا انتظار نظر داری؟

نمی دونم با خودشون چی فکرمی کنن یا من چی فکر می کنم که وقتی از جایی استفاده می کنم از خوندن یک فصل داستان یا کتابی که ترجمه میشه لذت می برم، چرا نمی رم و بگم آقا و خانوم نویسنده، مترجم و یا کسانی که کمک می کنید، دستتون درد نکنه، خسته نباشید، ممنون که وقت می ذارید.

وقتی که یک نویسنده یا مترجم تازه کار میاد شروع می کنه به قرار دادن کتابی، آقایون خانوم ها اگر حمایتی نباشه که خیلی زود دلسرد میشه. چرا؟ چرا کاری نمی کنید تا این دوستان یکمی دلگرم بشن، شما که خیلی راحت حالا زحمات چندین و چند ساعت اونها رو می خونید. آیا این بده که اونها دوست دارند که لذتی که در خوندن کتاب یا در زمان نوشتن بردن رو هم شما حس کنید؟

مگر نظر دادن، چقدر زمان گران بهای شما رو می گیره. مگر این نظرات همیشه باید خوبی ها باشه یا تنها بدی ها رو شامل بشه. نظر چیه؟

امیدوارم روزی نرسه که بگید یادش بخیر قدیما، خوب این همه نوشتم که بگم اگر دوستانی ترجمه ای دارن یا قصد نوشتن دارن می تونند داستان و یا ترجمه هاشون رو قرار بدن و از طرفی خواننده ها هم حمایت کنند که اگر نباشه به احتمال من کلا برای همیشه برم. دوستانی که این متن رو خوندن یک نظر بدن، ببینم نظرشون چیه. این رو بهتون قول میدم، حداقل روی این حرفم پایبند خواهم بود که دیگه برم. در حال حاضر هم از گودلایف رفتم و دیگه اونجا کاری ندرام مگر اینکه پیام خصوصی هام رو هر از گاهی چک کنم. در همین حد...

«دوستانی که هنوز متن ترجمه سری اول دستشون، تیکه تیکه برام بفرستن.»

اصلاً خوندید!!!!!!!!!!! ممکنه برای مدتی برم، شاید یک سال، شایدم چند سال،شایدم برای همیشه. این از اون پست هایی که طرف احساس می کنه باید برای دل خوش کنی طرف مقابلش یه نظری چیزی بده یا شایدم نوع دوم.

 متن بی ویرایشه، تکرار داشت داخلش ببخشید. اگر حسش بود، درستش می‌کنم. راستی  نماز و روزهاتون هم قبول باشه.

[if gte mso 9]> Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

[ یکشنبه 30 تير 1392 ] [ 17:53 ] [ سینا ]

[ نظرات () ]